مكتب طباعة الكتب المساعدة التعليمية
730
موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع )
--> بعد از آن كه به من رسيده بود . بد رفيقي بود عمر ! خداوند اورا لعنت كند ! صورت مرا به زمين بچسبان . من صورتپدرم را بهزمين چسبانيدم وأو دائماً واي وويل مىگفت تا چشمانش را بست . عمر داخل منزل شد وگفت : آيا بعد از رفتن من ، أبو بكر چيزى گفت ؟ كلماتي كه پدرم گفته بود ، به وى گفتم . أو گفت : خدا رحمت كند خليفهء پيامبر ( أبو بكر ) را ! اين موضوع را پنهان كن چون اينها هذيان است ! شما خانوادهاى هستيد كه معروفيد به اينكه در حال مرضتان هذيان مىگوييد . عايشه به عمر گفت : تو راست مىگويى ! همهء حاضرين گفتند : هيچ يك از شما ، اين سخنان را به گوش كسى نرسانيد ، تا پسر أبو طالب وخاندانش سرزنش كنند . » سليم مىگويد : « به محمد بن أبي بكر گفتم : به نظر تو ، قضيهء آن پنح نفر وگفتو گوهايشان را چه كسى براي أمير المؤمنين عليه السلام نقل كرده ؟ محمد گفت : پيامبر صلى الله عليه وآله وسلم در خواب براي علي عليه السلام نقل كرده . أمير المؤمنين عليه السلام هر شب رسول اللَّه را در خواب مىديد ، وگفت وگو با رسول اللَّه در خواب مانند گفتو گوى با أو در بيدارى اوست . زيرا رسول اللَّه صلى الله عليه وآله وسلم فرمود : كسى كه مرا در خواب ببيند ، گويا مرا در بيدارى ديده است . زيرا إبليس به شكل من در نمىآيد نه در خواب ونه بيدارى ، وهمچنين تا روز قيامت به شكل يكى از اوصياى من نيز نمىآيد . » سليم مىگويد : « به محمد بن أبي بكر گفتم : اين قصه را چه كسى براي تو نقل كرده ؟ گفت : علي عليه السلام . بعد محمد بن أبي بكر اضافه كرد : آنچه تو شنيدهاى ، من نيز شنيدهام . من به محمد گفتم : شايد فرشتهاى از فرشتگان براي على نقل كرده ؟ گفت : همينطور است . گفتم : مگر فرشتگان با غير أنبيا هم سخن مىگويند ؟ گفت : مگر قرآن نخواندهاى : « وما أرْسَلْنا من قَبْلِكَ من رَسُولٍ ولا نبيٍّ ولا محدّثٍ » ؛ يعنى : قبل از تو رسول ونبي وكسى كه ملائكة